بنویسم برای چی برای کی می نویسم تا بگویم هستم ، زندم ، جان دارم ، نفس مــــــــــی کـــــــشــــــم !

Shopping Bia2Store.com

نوشته‌ها با برچسب ’آیفون‘

۵
تیر

شما کدام را انتخاب می کنید ؟

بدست تنهای جهنمی در دسته اینترنت٬ روزانه

بعد از لو رفتن آیفون توسط سایت گیزمودو و تصاویر و اخبار تحقیر آمیز چند روز پیش آیفون رسما ارائه شد و برای فروش البته مدل سیاه رنگ آن برای عموم قرار گرفت من شخصا همیشه اپل را برای محصولات تحسین می کردم چرا که هم از نظر طراحی و هم برنامه نویسی و سخت افزار محصول خود را تست و به بهترین کیفیت ممکن به بازار ارائه می داد اگر یادتان باشه وقتی آیفون ورژن 1.1 به بازار آمد و بعد هم نسخه 3G  و نسل آیفون درواقع همه یک شکل و یک مدل بودند اما توانستند سهم قابل توجهی از بازار که در دست برند هایی تلفن های هوشمند از جمله  نوکیا و سونی اریکسون و سامسونگ و HTC  بود را برباید و برای خود جایگاه بلندی انتخاب کند هر جند سه شرکت اولی در این زمینه ضعف و نواقص بزرگی داشتند اما HTC  از بدر ورود به بازار تلفن های هوشمند قدرتمند ظاهر شد !

حال Iphone 4G به دنیا آمده است و من فکر می کنم در بین گوشی های مطرح موجود در بازار ایران تنها گوشی که می توان برای رقابت با این گوشی انتخاب کرد HTC Desire می باشد ! هر چند هر دو از نظر سیستم عامل تفاوت های زیادی دارند .

برای ادامه به ادامه مطلب بروید …

(ادامه…)

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)

۱۳
دی

تلفن ( بخش سوم )

بدست تنهای جهنمی در دسته روزانه

خوب رفتیم به قرار اما بر خلاف همیشه زود تر خیلی زود تر ( 30 دقیقه زود تر ) اون روز 16 آذر بود همینطور در مسیر با خودم فکر می کردم که خوب تولدم که نیست او هم تا حالا  تولد من را شاد باش نگفته البته ( نه تنها او بلکه دیگران نیز تولد من خاطرشان نمانده است نمی دانم چگونه است مه تولد دیگران در ذهن من مانده است :(   ) به هر روی در تمام مسیر به همه چیز های ممکن فکر کردم اما نتیجه ای در بر نداشت هیچ مناسبتی و هیچی چیزی نبود ! فقط تنها چیزی که دهنم را به خود بورد آن بود که قراری برای سورپرایز کردن من و رفتن به سینما ( البته بعد از 15 سال ) و یا رفتن به شهربازی ( البته بعد از 8 سال ) با دوستان همه جمع شویم و برویم به هر روی با اشتیاقی نه چندان قابل توصیف به سر قرار رسیدم و منتظر وی شدم که وی نیز با تاخیر آمد راهی شدیم و مقصد خانه او بود ضربان تپش قلبم بالا رفته بود نمی تونستم فکرم را متمرکز کنم هزار قکر در یک لحظه به ذهنم می آمد و می رفت

ای کاش حداقل به گفته های خود پایبند بودیم

به هر روی وارد خانه شدیم دو نفر غریبه روی مبل نشسته منتظر من بودند یک خانوم و یک آقا داشتم کم کم حدس می زدم که اوضاع چه قرار است که خانمی دیگر هم به جمع ما اظافه شد بله جلسه پرزنت کردن من برای نتورک مارکتینگ شرکت کوئست اینترنشنال بود همون ( گلد کوئست قدیمی ) اما اینبار با طرح جدید کوئست وکیشن ( Quest Vacation )  به محض بازکردن دهان خانم گوینده و نت برداری دو نفر کناری مانند ببخشید خر هایی که نمی فهمند چی است و سر تکان می دهند فهمیدم بله قصه همان قصه ای است که گر گویم بله دوباره بازی قدیمی و توجیه کردن نسبت به طرز فکر دیگران و گر گویم نه باید ضربات و مخ خوردن خودم را توست این 3 نفر را پذیرا باشم پس به ناچار و احترام به دوست گرامی نشستم و گوش کردم .

(ادامه…)

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)
Site Map XML