بنویسم برای چی برای کی می نویسم تا بگویم هستم ، زندم ، جان دارم ، نفس مــــــــــی کـــــــشــــــم !

Shopping Bia2Store.com

بایگانی برای دسته ’روزانه‘

۵
مرداد

بالاخره اومد !!!

بدست تنهای جهنمی در دسته اینترنت٬ حاشیه ها٬ روزانه

سلام به همگی

اول از همه بابت دیر بروز کردن یه کمی فقط یه کمی غذر می خوام چون شما خودتون را بزارید جای من خیلی سرم شلوغ بود توی هفته قبل و تا امروز 4 تا سفارش 1 گرافیکی و 3 تا هم برنامه نویسی داشتم که اصلا وقت برای سر خاراندن هم نمی زاشت از طرفی خواهر زاده گلمون اومده بود که هم مهمانی و هم رفتن به خونه عمو عمه خاله اینور اونور همه دستمون را بسته بود بسی به صورت عجیب به هر حال تموم شد تا ببینیم بازم سفارشی به ما داده میشه یا نه :wink:

حدود 25 روز پیش من یه سری لوازم ورزشی بدمینتون از کشور هونک کنگ از فروشگاهی به نام My Badminton Store خریدم که شنبه یعنی 3 روز پیش توسط پست چی زنگ در خانه مان به صدا درامد و ما را بسی خوشحال نمود و از ترفی دیگر هم چیزهایی در بسته دیدیم که کلی خندیدیم :mrgreen:

ابتدا در مورد بسته و تصویرش که این پایین قرار می دهم می نویسم که حاوی زه بدمینتون و گریپ بدمینتون بود .

خوب این اجناس حدودا 100 دلار برام آب خورد البته راکت موجود در عکس قیمتش 230 دلاره اون را همینطوری گزاشتم توی عکسو از هنک کنگ نخریدمش :mrgreen:

این زه ها که برای تور راکت استفاده می شوند + گریپ که در بالای زه ها قرار دادم متاسفانه در ایران و مخصوصا در اصفهان یا موجود نیست و اگر هم باشد قیمت بسیار گرانی دارد از طرفی مدل های چینی آن و تقلبی آن هم وجود دارد که کمی دل آدم را چرکین می کنه چرا که برای مثال قیمت زه Nanogy 98  jp در جهان برابر 13 دلار است اما در اصفهان تقلبی آن را به قیمت 30 یا 25 هزار تومان می فروشند و وقتی می فهمید که چینی آن به قیمت 4 دلار ارزش داره اونوقت دلاتان می خواهید کله فروشنده را بکنید !

متاسفانه در اصفهان فردی به نام رحیمی تمامی اجناس چینی و تقلبی را به بازیکنان اصفهانی عرضه می کنه اما با قیمت ژاپنی و اصلی آن و متاسفانه این اجناس کیفیت خوبی ندارند و تماما تقلبی هستند در پایین به مقایسه زه تقلبی و اصلی می پردازیم ! :wink:

چرا در جهان ایرانی ها را بدجنس و دزد می دانند من به شما برای کارهایی که افرادی از جمله فرد بالا انجام می دهد تمامی ما را بد نام می کند !

بگزریم بسته وقتی از کشوری به ایران می آید باز میشه که چیز بدی خدای نکرده نباشه و بعد از ارزش گزاری جهت ترخیص پست به درب صاحب آن و یا تماس با صاحب کالا برای گرفتن مالیات و گمرک تماس می گیرند !وقتی ورقه گمرک را دیدم از خنده به خود پیچیدم بد ندیدم برای شما هم بنویسم :

کلیک کنید تا بزرگ ببینید

ببینید که یک مامور گمرک حتی روی بسته را نمی بینه و داخل آن و محتویات پاکت را هم متاسفانه دقت نمی کنه ارزش این اجناس 100 دلار هست وبه 20 دلار تغییر داده و همینطور لوازم ورزشی را به شیرآلات و لوازم ساختمانی تشبیه کرده اند واقعا که خنده داره :lol:

و اما در مورد زه تقلبی ببینید بازیکنان بر اساس بازی که انجام می دهند زه و راکتی متفاوت استفاده می کنند برای مثال من 98 و یا 80 و یا 65 تیتانیوم در سری زه های یونکس استفاده می کنم اما چند ماه قبل که مینیسک زانوم پاره بشه و مصدوم بشم یه زه BG80 از رحیمی خربدم اما حال زه اصل و غیر اصل را ببینید و چرا زهی که قیمتش 5 دلار است را باید در اصفهان 10 هزار تومان فروخته شود آن هم چینی و تقلبی آن را ! ؟؟؟؟؟؟

در پایین یه سری دیگر از لوازم خریداری شده را می زارم برای دوستانی که احیانان می خواهند زه نانوجی 98 بخرند ببینند که اصل آن چه شکلی است :
تصویر روی آن
تصویر پشت آن
در پایین کفش بدمینتون معروف SHB 101 limited است که آن هم اصل می باشد و برای دوستانی که می خواهند این کفش را بخرند قیمت و ظاهر آن را ببینید تا گرفتار کفش تقلبی نشوید !
از رحیمی نخرید چرا که کفش را با بهای اصل به شما می فروشد اما کفش شما تقلبی می باشد !
قیمت کفش در بیرون از ایران 140 $
و در ایران بین 140 هزار تا 160 هزار تومان عرضه می شود دقت کنید همراه کفش شما باید یک بند اضافه به رنگ سفید و یا اگر بند آن سفید از به رنگ قرمز همین طور کاور با رنگ مشکی و جعبه آن نفره ای رنگ می باشد دقت کنید توی کفش ناهمواری دارد و اگر صاف آن در این مدل بود بدانید که مدل تقلبی آن پیش روی شما می باشد !
تصاویر :
تصویر کفش 1
تصویر کفش 2
تصویر کاور آن

توجه : دوستان گفتند تصویر این فرد مورد ذکر در بالا را هم قرار دهم که من هم در اقدامی بی سابقه قرار دادم برای دیدن رحیمی کلیک کنید :  رحیمی

≡> از دوستان بدیمینتونی که کم و بیش به وب من سر می زنند و در فیس بوک هم هستند انتظاری بیشتر دارم هر چند بعضی از دوستان از جمله آقای بغدادی که سیاست فوق العاده بی خودی را پیش رو گرفته است برایش متاسفم شما توی فیس بوک من باشی یا نباشی برام مهم نیست ماشالله تعداد دوستان من در فیس بوک چندین برابر و از تعداد موهای سرت هم بیشتره :mrgreen:   بگزریم از کسانی که به خاطر تگ شدن در یک مقاله از ترس ، دوستی خودشون را پاک و از بین می برند متنفرم و عواقب آن هم به عهده خودشون خواهد بود !
برای همین است که افرادی چون رحیمی به گران فروشی خودشون ادامه می دهند چون کسانی از جمله دوستی که نامشون را ذکر کردم و بهتر می دونم ذکر دوباره اش زیاد تاثیری نداره با دودوزه بازی و سیاست انگلیسی یه چکش به میخ می زنند و یکی به در هیچ وقت موفق نمی شوند هر چند بازی آنها هم چنگی به دل نمی زند به قولی راکت بلد نیستند دست بگیرند !  <≡

+ پی نوشت : به نظر شما برای راکتم که همکنون فاقد زه است کدام یک از ره های زیر را ببندم : نفره ای – سفید- مشکی – زرد – قرمز – صورتی   ؟؟؟

+ پی نوشت 2 :  کمی طولانی شد اما باید افشا سازی می شد !

+ پی نوشت 3 : برای بزرگ شدن تصاویر روی آنها کلیک کنید !

+ پی نوشت 4 : لطفا از رحیمی و یا کلبه ورزش در اصفهان نخرید.

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)

۲۴
تیر

بودن یا نبودن

بدست تنهای جهنمی در دسته روزانه

ساعت 4 صبحه

حال عجیبی دارم ، غرق مطالعه ام ذهنم گرمه گرمه از نوشته ها و وجودم از فلسفه ها

یه حس غریب تمام وجودمو تسخیر کرده

حس می کنم دارم مثل توی آب بی وزن می شم ، همه دور و ورم داره مثل تصویر روی سطح آب مواجو و مواجتر میشه یه نیرو مدام داره منو از جسمم بیرون و بیرون تر می کشه

جدا شدم !

دیگه ذهنی ندارم هیچ فکری نیست ، حتی به عزیزترانم ، حتی به برگشتنم فکر نمی کنم

وقتی اراده می کنم ، همه گذشته ام مثل یه فیلم از جلوم میگذره

فضا را دارم یه جور دیگه حس می کنم ، یه حس سبکی ، ترک اشتباه ، حس پرواز

حس نبودن !

لذت نبودن واسه اولین بار دارم درک می کنم ، گیاهی گوشه پنجره اتاقم چنان شفاف می بینم که می تونم حرکت آب توی آوند هاش باشم .

صدای جاروی رفتگر کوچه که مثل هر روز مشغول جارو زدن است را می شنوم .

اما اینقدر تمیز که انگار خودمم دارم جارو  می زنم ، شعاع های نور خورشید که هنوز به اینطرف زمین نرسیده را می تونم حس کنم !

صدای تیک تاک ساعت که مثل پتک داره ضربه می زنه تو سرم و برام ثانیه ها را میشماره را حس می کنم !

به خودم میام ، خیس عرق شدم ، عرق سرد . مردم یا زنده ، نمیدونم  خواب بود یا نیم نگاه

هوا هنوز تاریکه و رفتگر تازه وسط کوچست ، گیاه هم مثل قبل آروم سرجاش لبه پنجرست !

ساعت هم هنوز بیداره وداره ثانیه ها را میشماره و من که هستم ؟

که هستمو تا هستم می خوام زندگی کنم  !

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)

۱۸
تیر

سوانح رانندگی !

بدست تنهای جهنمی در دسته حاشیه ها٬ دل نوشته ها٬ روزانه

نمی خواستم از شرین کاری هام چیزی بنویسم اما وقتی دیشب با یه پرایده کل انداختم که خودش هم شروع کرده بود گفتم اینجا یه پست با مرور خاطرات رانندگیم بنویسم اویل خیلی می ترسیدم که عقربه سرعت ماشین به 100 برسه و وقتی می خواستم به دنده 5 برم دیگه پام که کلاج را می گرفت سست می شد تا اینکه در یک بیابان به همراه پدر جان با پراید ایشان 150 تا نواختیم و دیدیم فرقی زیادی نیست یعنی اون فرقی که در ذهنم داشت را ندارد کمی فرق می کند !

رفتیم برای آموزشگاه رانندگی برای با اول در امتحان شهر قبول شدم ! و 10 جلسه کلاس عملی و رانندگی در شهر شروع شد مربی دیدد بلدم و این بابت خیلی خوشش اومده بود همه چیز خوب بود تا اینکه یه پژو 206 در همان چند جلسه اول به من متلک می گفت و من در یه پیچ منی به نزدیک اون رفتم که حالش را بگیرم اما با داد مربیم مواجه شد ! گذشت و گواهینامه را گرفتم حدود 6 ماهی گواهینامه را در روی طاقچه گرد و خاک هوا را به خود جذب می نمایید تا این که پدر جان برای رفتن به سربازی ما گفتند میخواهی برات یه رنو بگیرم ؟ منم خوشحال گفتم بله ! رفتیم به سراغ رنو ها فروشی تا اینکه با پسری آشنا شدیم در جمعه بازار ماشین که 3 رنو داشت و یکیش موتورش تقویت شده بود گرفتیم و به همین دلیل کمی گران تر نیز پول دادیم اما خوب ماشین خوب و تند رویی بود کمی هم اسپورت شده و از حالت رنو درامده بود ! کمی باهاش رانندگی کردم و در جاده پادگان و اتوبا بین راه یا همان اتوبان ذوب آهن را آروم تا 5 ماه خدمت بودم می رفتیم مثل یه بچه خوب تا اینکه که دیگر رانندگی برام عادی بود و از طرفی وقتی سرعت می گرفتم احساس آرامش خاصی می کردم ! و این شروع حادثه بود وقتی که توی سرعت احساس آرامش کنی !( لازم به ذکر است که تا کنون هیچ تصادفی نداشتم اما موقیعت نزدیک به تصادف برای مرگ زیاد ! :shock:

(ادامه…)

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)
Site Map XML