• تولدت مبارک پدرام جان

    نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۱۷ شهریور ۱۳۸۹

    خوب تولد تولدت مبارک تولدم تولدم مبارک دیروز روز تولدم بود سوسن . ستاره . ساناز و سولماز حسابی شلوغش کرده بودند اما من … از دوستان نتی چون ابتدا موشی ، فرهاد ، بهاره ممنون که تبریک گفتید راستش این بار داشتم امیدوارم می شدم که توی تبریک هام چه نتی و چه حقیقی کسی وجود نداره اما موشی و دیگر دوستان واقعا غافلگیرم کردند... ادامه مطلب

  • آسیب دیدگی

    نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۱۵ شهریور ۱۳۸۹

    سلام به همه دوستان خوبم راستش زیاد حوصله ندارم اصلا خوشم نمیاد شب ها روز میشه و روز ها شب اصلا به چیزی علاقه ندارم ! یگه حال نمی کنم وقتی چیزی یا کاری اتقاق می افته خوب می افته  خوب نیافته اصلا به من چه ! برسیم به موضوع اصلا دوباره آسیب دیدگی و دوباره همان درد قدیمی مینیسک زانوم دوباره درد گرفت در یه دویدن ساده شاید تند و... ادامه مطلب

  • شکسته شد ، خورد شد !

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه در ۰۸ شهریور ۱۳۸۹

    خیلی غمگینم  ... ادامه مطلب

  • Travel shomal part one

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه, سفرنامه در ۳۱ مرداد ۱۳۸۹

    سلام به همگی‌ این هم پست سفرنام به صورت کاملا اونلاین به لطف شبکه خوب همراه اول که در بیشتر منطقه که حتی تلفن موبایل که خط نمیداد gprs خط میداد و ما را ذوق مرگ میکرد به به در تول مسیر خیلی‌ خوب با ترریفیک نسبتا مناسبی حرکت میکردیم تا بجد چالوس رسیدیم جایتان خاکی چه مه‌ غلیظی وقتی‌ به بیرون مشینگ میرم انگار یه لایه از... ادامه مطلب

  • کارت پایان خدمت

    نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۳۰ مرداد ۱۳۸۹

    سلام شرمنده بابت دیر آپ کردن ! اومدم با یه خبر توپ توپ بالاخره بعد از کلی وقت  حدودا چند ماهی می شد دقیقا ۲ ماه و چندی کارت پایان خدمتمان آمد و چهارشنبه رفتیم گرفتیم به به دیگه آزاد شدیم رفت ! واقعا ۲۱ ماه خدمت کردم الیته با ۳ ماه اضافه دفترچه ای برای این کارت کوچک  انگار همین دیروز بود که دلهوره داشتم که دارم می رم سربازی... ادامه مطلب

  • سوانح رانندگی !

    نوشته شده در موضوع حاشیه ها, دل نوشته ها, روزانه در ۱۸ تیر ۱۳۸۹

    نمی خواستم از شرین کاری هام چیزی بنویسم اما وقتی دیشب با یه پرایده کل انداختم که خودش هم شروع کرده بود گفتم اینجا یه پست با مرور خاطرات رانندگیم بنویسم اویل خیلی می ترسیدم که عقربه سرعت ماشین به ۱۰۰ برسه و وقتی می خواستم به دنده ۵ برم دیگه پام که کلاج را می گرفت سست می شد تا اینکه در یک بیابان به همراه پدر جان با پراید... ادامه مطلب

  • عشق من

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها در ۰۵ خرداد ۱۳۸۹

    امشبم گذشت حرفــــام ، گم شدن توی سکــــوت ، با یه دنیا درد و حسرت باز نشستن روبرووووووم امشبم گذشت و چشمات عشق و توی چشمام ندید ، قصه دیوونگی هام به سرانجام نرســـــــید ! امشبم دلت نفهمـــیــــد چی به حـالـه مـن گذشـت ! امشبم گذشت و رفته این زمـــــونه برنگشت . امشبم مثل تمـــــــومه شبای دیگه گذشت امشبم گذشت و رفته... ادامه مطلب

  • به کجا چنین شتابان ؟

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

    سلام. خیلی از ما آدمها می دونیم، دقت کنید، می دونیم که همه همنوع هستیم، می دونیم بنی آدم اعضای یکدیگرند، می دونیم در آفرینش ز یک گوهرند، می دونیم چو عضوی بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار؛ ولی تعداد زیادی از ماها (از جمله خود من) بهش توجه نمی کنیم. یعنی درواقع بهش عمل نمی کنیم. شده میریم تویه صحن علنی سازمان ملل... ادامه مطلب

  • دلمو شکستی

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها در ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

    تو که دلمو شکستی ، دیگه چی می خوای از ما ، تو که به من دل نبستی برو دیگه حرفی نزن . هر کی دو روزی باهام بود زودی از من دل کند ، تو هم برو همه می دونن که خستم ، عمری تنها نشستم . به کسی دل نبستم ، چون تو را می خواستم. تو هم دلمو شکستی رفتی و دل نبستی ، تو هم برو . دل مـــن گریه نکن ، دل مــــن تحمل کن اگه دوست داشت ، هرگــــــز از... ادامه مطلب

  • خاطره ها

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها در ۲۹ فروردین ۱۳۸۹

    راستش چند روز که نه چند هفته ای است که رفتم توی خونه قدیمی خودم دلم می خواد همه جا را سیاه کنم شاید که همه چیز یک رنگ بشوند ! ( خواستم اول از اول زندگی تا امروز عکسی خاطراتم بزارم اما متاسفانه خیلی هاش باید اسکن بشه و نیست در دستم اما خوب مهمترینشون ۲ تا عکسه که خیلی حرف ها را به یادم میاره خیلی تصاویر که یه لحظه جلوی چشمم می... ادامه مطلب

  • چرا ۳۰۰۰ ؟

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه, سفرنامه در ۲۶ فروردین ۱۳۸۹

    سلام به همگی شرمنده بابت دیر آپ کردنم راستش این جند روز خیلی بی حوصله بودم و یه کمی هم کارام زیاد شده بود طوری که نفهمیدم امروز ۵ شنبه است ! همونطور که می دونید آیدی من  حتی نام تارنمای من در وب به Pedram3000 جا خوش کرده است اما چرا پدرام سه هزار ؟ خوب در زمان های قدیم خیلی قدیم که من در دوره ۵ دبستان و ۱ راهنمایی بودم ما به همراه... ادامه مطلب

  • برنامه پر هیجان ۸۹

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه در ۱۴ فروردین ۱۳۸۹

    خوب سلام این یک بازی بلاگی بود که از طرف محمد رضا شروع شد و به دعوت آن از دوستان خوبمون این بازی انتشار یافت و به من رسید. خوب برنامه ما از روز شروع و به ماه ختم میشه. اگه بشه ۶۰ روز دیگه خدمت مقدس سربازی یعنی ( اضافه خدمت ) اینجانب مانده است که  می رویم خدمت و این ۶۰ روز را تمام می کنیم . حال اگه بتونیم در اواسط آن و یا اواخر آن... ادامه مطلب

  • سال ۸۹ با رهام

    نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۰۲ فروردین ۱۳۸۹

    اولین  پست سال ۱۳۸۹ در اولین روز و در اولین ماه سال ۱۳۸۹ ما با تولد  کوچولوی  کاکول زری به نام رهام , رهام کوچولوی ما که در بالا می بینیدش خیلی موچولو اما نسبت به بقیه نی نی ها بزرگتره وای که چقدر دوسش دارم اما  همون قدر هم احساس خاصی دارم . بگزریم از چی این نی نی بگن که ای کاش من هم مثل اون بودم کوچولو و فارغ از غم ها دنیا ... ادامه مطلب

  • آخرین پست سال ۱۳۸۸

    نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۲۹ اسفند ۱۳۸۸

    آخرپن پست سال ۸۸ امسال هم هم گذشت آخرین ساعت های سال ۸۸ که دیکر در تا ساعت ها دیگر یعنی آلان که دارم این پست را می نویسم  ۳ ساعت دیگر سال ۱۳۸۹ تحویل می شود فردا هم خواهر جان گرامی باید بروند بیمارستان  تا منتظر نی نی باشیم یه نی نی پسر  کاکولی زری : دی اما اینجا داشتم تلویزیون میدیدم که گفت الان ایرانیان دعا یا مفلب قلوب را... ادامه مطلب

  • گاو با طعم سال ۸۸

    نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۲۶ اسفند ۱۳۸۸

    خوب این سال هم تا چند روز دیگه تموم میشه سالی که مثل گاو بود و واقعا هم گاو بود نه تنها خوبی نداشت بلکه سالی سرشار از بدبختی برایم بود  هر چند خوبی های زودگذری هم بود اما نسبت به سال قبلی بدبختی بیشتر در آن بود . از همون اولش که بدبیاری بود تا رسیدیم به یه مسافرت کوچولو  در سد خاکی در حنا جایی کاملا دنج و خالی و طبیعت خوبی... ادامه مطلب

  • یه آهنگ یه شعر یه احساس

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸

    [kastooltip msg="بارون میاد" tooltip="خدا داره گریه می کنه ..."] بارون میاد تا پشت در باشیــم ما تو لباس یه نفر باشیــم بارون و چتر وکوچه همدستند تا ما به هم نزدیک تر باشیـــم [kastooltip msg="مــــن ؛ ماله یه دنیای کوچیکم" tooltip="ای کاش ماله یه دنیایه دیگه بودم دنیایی که نه عشقی بود و نه دوست داشتنی ای کاش من ماشینی بودم بدون احساس بدون احساسی... ادامه مطلب

  • روز عشاق ایرانی

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه در ۳۰ بهمن ۱۳۸۸

    سالها پیش بود که در انجمنی که مربوط به زبان های اوپن سورس و رفع اشکال در آن حوزه بود اوقات بیکاری خودم را در آنجا به رفع اشکال کاربران آن سایت می پرداختم تا اینکه مدیر انجمن آنجا شدم در بین تالار های گفتگو انجمنی به نام ایران یاد بود که کم کم فعال شد و به یم انجمن مجزا برای ایران و یاد خاطره های آن ساخته شد مدیر آن فردی... ادامه مطلب

  • دلم گرفته

    نوشته شده در موضوع دل نوشته ها, روزانه در ۲۱ بهمن ۱۳۸۸

    نمی دونم چه اتفاقی افتاده از دیروز حالم گرفته شده حوصله هیچی ندارم و خستم دلم یاد گذشته ها کرده یاد اون همه شادی که بی خودی شاد بودیم یاد شوخی هایی که الان با انجامش همه یهمون شک می کنند . دلم تنگ شده... ادامه مطلب

کارت پایان خدمت

نوشته شده در موضوع اینترنت, دل نوشته ها, روزانه در ۳۰ مرداد ۱۳۸۹

سلام شرمنده بابت دیر آپ کردن !

اومدم با یه خبر توپ توپ بالاخره بعد از کلی وقت  حدودا چند ماهی می شد دقیقا ۲ ماه و چندی کارت پایان خدمتمان آمد و چهارشنبه رفتیم گرفتیم به به دیگه آزاد شدیم رفت ! واقعا ۲۱ ماه خدمت کردم الیته با ۳ ماه اضافه دفترچه ای برای این کارت کوچک  انگار همین دیروز بود که دلهوره داشتم که دارم می رم سربازی کجا می افتم چیکار می کنم توی شهر خودمون می افتم یا یه جای دیگه اگه فلان شد چیکار کنم اگه نشد چیکار کنم مرخصی بگیرم چی بگم چه بونه ای بیارم که مرخصی بهم بدند اگه ندادند چیکار کنم و الا آخر ۲۱ ماه از ماهای پر استرس زندگیم گذشت همش بخاطر این یه ورق کارت آیا ارزشش را داشت من می گم داشت چون اگه نداشت کارهایی که می خوام در آینده بکنم هم نمیشد !

کلی کار داریم ۲۱ ماه خوردیم و خوابیدیم هیچ مسئولیتی رومون نبود همه فکر و ذکرمون دودره کردن سربازی و رفتن به مرخصی و سفر تفریح بود و حالا موقع زندگی ، زندگی که کلای برام مهمه و نقشه دارم براش خدا به دادم برسه حسابی سرم شلوغ میشه !

احتمالا شاید بریم شمال فردا دیگه فکر کنم آخرین مسافرتم باشه خیلی کار دارم بعدش خیلی !

البته در طول سفر هم بیکار نیستم ۲ تا سفارش طراحی دارم که وحشتناک کلی براشون ایده دارم باید درستش کنم توی مدت سفر باید کامی و نرم افزار هام و ساناز و سولماز را با خودم ببرم یادم باشه طرح استفاده اینترنت همراه اول برای یک هفته برابر ۵۰۰۰ تومان را هم فعال کنم که دیگه پول برای کیلوبایت جماعت ندیم یک هفته بزنیم بترکونیم فقط خدا کنه جایی که می ریم GPRS هم فعال باشه حالا اگه شانس ماست اتاقی که من توشم نقطه کور دنیا میشه :mrgreen:

این سفر تکمیل کننده سفر قبلی در سال قبل هم میشه گفت یادش بخیر !

فردا هم کلی کار دارم حسابی از اون کارایی که انجام دادنشون یه چیزو درست کردنش یه طرف دیگه داره ! خدا به دادم برسه !

پی نوشت : ای کاش دختر ها هم سربازی داشتند !

پی نوشت ۲ : به نظرتون سربازی آدمو مرد میکنه ؟

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)

پوزش از همگان

نوشته شده در موضوع اینترنت, حاشیه ها, روزانه در ۲۶ مرداد ۱۳۸۹

با سلام و درود

پس از نوشتن مطالبی پوچ و بی ربط در خصوص آقای رحیمی که آموخته هایم را هر چند ناچیز است از ایشان دارم و متاسفانه با بی فکری در مورد استاد خود چنین نامربوط نوشتم ، ایشان برای تنبیه کردن من از طریق مراجع قضایی و جرایم رایانه ای شکایت نموده و پس از مراجعه دستگیر و زندانی شدم. بنده در طول سالها شاگردی ایشان به تکرار با بی نظمی های خود و مشکل آفرینی هایی که در محل تمرین بوجود میاوردم باز هم مورد بخشش قرار گرفته و به تمرینات ادامه میدادم و هیچگاه بجز زحمت زه کشی راکتهایم به ایشان هیچگونه خریدی از فروشگاه تخصصی بدمینتون کلبه ورزش نکرده ام .

ملاک قیمت های ایشان نسبت به فروشگاه تخصصی تهران بوده که کمی هم پایین تر است و من و دیگر ورزشکاران بدمینتون کاملا در جریان خرید های ایشان از کمپانی های یونکس در کشورهای آسیایی هستیم که بعنوان یک مربی باسابقه شخصاً وسایل مورد تایید را خریداری و عرضه مینماید و من کاملا بچگی کردم و با یک مشگل شخصی خود ، ایشان و فروشگاه کلبه ورزش را مطرح نمودم که در همین جا عذرخواهی نموده و طلب بخشش مینمایم  و من حق استادی را خوب بجا نیاورده و سرافکنده ام .

از آقای رحیمی که به شدت از من دلخورند و درخواست دورشدن از بدمینتون را برای همیشه نموده اند عاجزانه خواهش می کنم تجدید نظر نموده و مجددا مرا عفو نمایند تا بتوانم به ورزش مورد علاقه ام که خود ایشان باعث و بانی علاقه مندی و پیشرفتم شده اند ، بازگردم و متعهد میشوم که فردی منظبط ، آرام ، مطیع بوده و ارتباط دوستانه ای را در محیط ورزشی خود داشته باشم و من انشاءا… ثابت خواهم نمود که دیگر محمد رجب زاده بی فکر ، عجول ، نامرتب و عصبی نیستم و نسبت به بزرگتر از خودم همیشه مطیع بوده و احترام گذارم خواهم بود ، بخصوص افرادیکه در زندگیم باعث ترقی و پیشرفتم شده اند که دست همگی آنها را می فشارم و اردتمندشان خواهم بود .در همبن راستا از آقای بغدادی هم بابت مطالب بی ربطی که بر علیه ایشان عنوان نمودم عذرخواهی می کنم و انشاءا… مرا خواهد بخشید .

از دوستان عزیزی که تلفنی اشتباهات مرا در این موارد متذکر شدند و من سهل انگاری کرده و آنها را هم رنجاندم مغذرت خواهی می کنم . امیدوارم که بخششی که شامل من خواهد شد مجدداً در سالن با شما عزیزان باشم .

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter
Google Buzz (aka. Google Reader)
buy viagra