
نمی خواستم از شرین کاری هام چیزی بنویسم اما وقتی دیشب با یه پرایده کل انداختم که خودش هم شروع کرده بود گفتم اینجا یه پست با مرور خاطرات رانندگیم بنویسم اویل خیلی می ترسیدم که عقربه سرعت ماشین به 100 برسه و وقتی می خواستم به دنده 5 برم دیگه پام که کلاج را می گرفت سست می شد تا اینکه در یک بیابان به همراه پدر جان با پراید ایشان 150 تا نواختیم و دیدیم فرقی زیادی نیست یعنی اون فرقی که در ذهنم داشت را ندارد کمی فرق می کند !
رفتیم برای آموزشگاه رانندگی برای با اول در امتحان شهر قبول شدم ! و 10 جلسه کلاس عملی و رانندگی در شهر شروع شد مربی دیدد بلدم و این بابت خیلی خوشش اومده بود همه چیز خوب بود تا اینکه یه پژو 206 در همان چند جلسه اول به من متلک می گفت و من در یه پیچ منی به نزدیک اون رفتم که حالش را بگیرم اما با داد مربیم مواجه شد ! گذشت و گواهینامه را گرفتم حدود 6 ماهی گواهینامه را در روی طاقچه گرد و خاک هوا را به خود جذب می نمایید تا این که پدر جان برای رفتن به سربازی ما گفتند میخواهی برات یه رنو بگیرم ؟ منم خوشحال گفتم بله ! رفتیم به سراغ رنو ها فروشی تا اینکه با پسری آشنا شدیم در جمعه بازار ماشین که 3 رنو داشت و یکیش موتورش تقویت شده بود گرفتیم و به همین دلیل کمی گران تر نیز پول دادیم اما خوب ماشین خوب و تند رویی بود کمی هم اسپورت شده و از حالت رنو درامده بود ! کمی باهاش رانندگی کردم و در جاده پادگان و اتوبا بین راه یا همان اتوبان ذوب آهن را آروم تا 5 ماه خدمت بودم می رفتیم مثل یه بچه خوب تا اینکه که دیگر رانندگی برام عادی بود و از طرفی وقتی سرعت می گرفتم احساس آرامش خاصی می کردم ! و این شروع حادثه بود وقتی که توی سرعت احساس آرامش کنی !( لازم به ذکر است که تا کنون هیچ تصادفی نداشتم اما موقیعت نزدیک به تصادف برای مرگ زیاد !






















