( .شنیدم : ( شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری

لینکدونی چک نویس :

جیک پارتی

بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ توسط تنهای جهنمی

جیک پارتی Dj جوجو

بالاخره بعد از گذر زمان و طی مراحل سخت و پیچ در پیچ و صرف وقت فراوان دی جی جوجو توانست از ارشاد اسلامی ایران مجوز برگزاری این پارتی را بگیره و با امکانات و سورپرایز های فراوان در برج میلاد برگزار میکنه !
جیک پارتی برای اولین بار در ایران در پشت بام برج میلاد :mrgreen: برای ۴ شب به یادماندنی هر شب ساعت ۱۱ به وقت تهران برگزار میشه

با همراهی اساتید بزرگ پاپ جهان به نام های :

DJ Bass Guitar Drums guitar

Guitar                           Drums                        Bass Guitar                   DJ JoJoo
Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter

ارسال شده در: خندانه دارای ۱۳ نظر

آرزویی سیاه یا سفید ؟

بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸ توسط تنهای جهنمی

سلام به همه راستش چند هفته ای است که روز و شب به این فکر می کنم که من هم چنین کاری کنم راستش من هر شب به پیاده روی می روم و صحنه هایی را می بینم که می توانم بگم که هیچ دوربینی قادر به شکار آنها نخواهد بود چند هفته پیش بود که خبر سایبورگ ها را در وب دوستمون یک پزشک خواندم که در نگاه اول پنجره را بستم به مطلب خندیدم اما چیزی نشد که در یک پیاده روی شبانه صحنه ای از دو موش بزرگ رودخانه ای دیدم که غذایی که پیدا کرده بودند را به هم تعارف می کردند واقعا که جا خوردم تا اومدم موبایل را از جیبم در بیارم و عکسی شکار کنم موش ها فرار کرده بودند ! ( این موش ها هم دنیایی دارند :mrgreen: ) یاد اون مطلب سایبورگ ها ( استفاده از اعضای مصنوعی ماشینی در بدن انسان و به جای اعضای طبیعی ) گذشت به خانه رسیدم و به وبلاگ آقای Rob Spence رفتم و نوشته ها جذاب او را خوندم و به این فکر افتادم که اگر جای یکی از چشم های من هم دوربینی برای عکس برداری باشه ممی تونم عکس هایی شکار کنم که هیچ عکاسی قادر به شکار آنها نیست ! باز شبها موقع پیاده روی در پارک روی این موضوع فکر می کردم و اتفاق ها و وقایعی که در طول پیاده روی ۲ ساعته من روی می داد و از شکار آنها ناتوان بودم موضوع را تشدید می کرد اما فرق من با آقای Rob Spence در این است که او چشمش در سن ۹ سالگی در یک حادثه از بین رفته و او از آن زمان تاکنون یک چشم داشته است اما من هر دو چشمم سالم است !
در حین پیاده روی دیشب بودم که یک منظره بسیار زیبا توسط پرندگانی که روی سطح رودخانه زاینده رود پرواز می کردند روی داد که پرنده روی سطح آب گویی اسکی بازی می کردند منظره جالبی بود شاید داشتند همگی ورزش و یا بازی می کردند ! نمی دانم اما منظره به صورتی بود که دوربین موبایلم نتوانست منظره را شکار کند ! در حال برگشت بودم که چشم سمت چپم به خارش افتاد با دست چشمم را لمس کردم و به این فکر افتادم که اگر الان چشم نبود و دوربینی جای آن بود چی ؟ احساسی بدی داشتم گرمای چشم گویی التماس می کرد که این فکر را دیگر نکن !

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter

ارسال شده در: روزانه دارای ۲۲ نظر

کلیسا وانک

بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ توسط تنهای جهنمی

امروز با یکی از دوستام که عضو گروهی هستند که بیشتر همه همکلاسی و هم دانشگاهی هستند و هر از گاهی برنامه هایی برای جمع شدن در مکان هایی ( طبیعت و بازی و تفریح و یا مراکز فرهنگی هنری و ادیان ) می زارند به من هم لطف کرده و به عنوان همراه با یکی از دوستانم به مکان مذهبی ارامنه اصفهان کلیسا وانک رفتیم ، خوب تعداد دوستان بزنم به تخته خیلی زیاد است و همه با هم آشنا و دوست هستند خوش بحالشان ! خوب از آنجا که تاکنون وارد آنجا نشده بودم و همه اطلاعاتم  از اینترنت و مراجع مرتبط با آن بود با دقت همه جا را نگاه می کردم ، وارد محوطه کلیسا شدیم از همان بدر ورود نشان صلیب روی دیوار ها و کاشی ها همه تداعی کننده کلیسا در ذهن بودند کنار دیوار همه ایستادند که جمعیت کمی جمع شوند و کسانی که هنوز نرسیده بودند برسند خوب افرادی با دوستشان بعضا دختر و پسر و دوستانی با نامزد خوب آمده بودند خوب جمعیت جمع شدند کلیسا جالبی بود انگار ترکیبی از مسجد مسلمانان با کلیسا مسیحیان دیوارها و سقف نوک تیز و گنبدی شکل این کلیسا را از نظرات مختلف خاص می کرد ، راهنما آمد یکی از بچه ها که گویی نماینده ای از طرف کل بچه ها بود از همگی خواست که جمع شوند و راهنما در مورد قدمت و تاریخچه بنا و اشخاص و قبر هایی که آنجا بودند توضیح داد و وارد خود کلیسا شدیم زیبا بود دیوار ها با مهارت بسیار بالایی نقاشی شده بودند گویی تابلو بوم نقاشی بودند همه باداور خدا و پیامبرانش و گوشتزد بهشت و جهنم بودند نقاشی هایی از به صلیب کشیدن حضرت مسیح و گریه زاری اطرافیان در عکس هر جا که  انسانی در عکس به صلیب کشیده شده بود چشمهای انسانهای آن عکس گریان و ناراحت بودند نمی دونم شاید همیشه انسانهای خوب را به صلیب می کشاندند !

همگی بعد از کلیسا به موزه آنجا رفتیم که آثار جالبی بود که یکی از جالب ترین آن نوشته ای بر تار موی زنی ۱۸ تا ۲۰ ساله بود در سال ۱۹۷۴ با وسیله ریز تر از تار مو متنی به زبان ارمنی نوشته اند که معنی آن ( به جهت داشتن حکمت و عدل برای فهمیدن کلمات فطانت )  می باشد

اما جاذبه های این کلیسا به کنار ، محیطی که این افراد به وجود آوردند تا با هم باشند اندک زمانی را هم به کنار !

یاد جمله ای افتادم {زانو نزن حتی اگر آسمان کوتاهتر از قد تو باشد} ای کاش به همین راحتی از هم نمی گذشتیم !

Digg This
Reddit This
Stumble Now!
Buzz This
Vote on DZone
Share on Facebook
Bookmark this on Delicious
Kick It on DotNetKicks.com
Shout it
Share on LinkedIn
Bookmark this on Technorati
Post on Twitter

ارسال شده در: روزانه دارای ۲۷ نظر

جیک جیکام :

توییت های من