گاو با طعم سال ۸۸
خوب این سال هم تا چند روز دیگه تموم میشه سالی که مثل گاو بود و واقعا هم گاو بود نه تنها خوبی نداشت بلکه سالی سرشار از بدبختی برایم بود هر چند خوبی های زودگذری هم بود اما نسبت به سال قبلی بدبختی بیشتر در آن بود .
از همون اولش که بدبیاری بود تا رسیدیم به یه مسافرت کوچولو در سد خاکی در حنا جایی کاملا دنج و خالی و طبیعت خوبی داره در فروردین که جای شما خالی خیلی حال داد دیگر در فروردین و اردیبهشت اتفاق خاصی نبود جز همان ضد حال های همیشگی تا رسیدیم به ماه خرداد که فکر می کنم منم حرفی نزنم خوب باشه چون کاملا همه در جریان انتخابات بودید و هستید که چی می شد و چی شد !
تیر و مرداد اینقدر تشویقی توی هوای گرم جمع کردم که نگو برای بچم هم که بره خدمت سربازی تشویقی گرفتم
و البته مادر شدن خواهرم همین طور در شرف قرار گرفتن دایی شدن برای من
شهریور هیچ کسی یاد تولدم نبود انگار نه انگار ما به دنیا اومدیم !
همش من باید یادم بمونه اما کسی از منو یادش نمیمونه
مهر و آبان هم اتفاق خاصی نیافتاد و فقط از کارهای شهرداری اصفهان دیدیم و شنیدیم که نمی دونم باید می خندیدم یا گریه می کردم !
آذر دقیقا ۱۶ آذرماه بود که توسط یکی از دوستانم که فقط دوست بودیم به جلسه معرفی من برای کار نتورکینگ ( کویست وکیشن ) رفتیم که تا ۳ روز بعد آن همش خودم را سرزنش می کردم که من که تجربه داشتم چرا دوستم به این کار رفت و سعی می کردم که او را قانع کنم که این راه راه خوبی نیست اما او هم می خواست من را قانع کنه که راه درستی است !بگزریم ۱۹ آذر ازش دور شدم و دیگه قطع امید کرده بودم و دیگه داشت حالم را از دروغ های ناخواسته ای که می زد به هم می زد هر چند خودش متوجه نبود اما عیب کار اینجا بود که نمی خواست متوجه بشه ! به هر روی گذشت و گذشت
دی ماه اتفاق قابل توجه ای نبود جز شروع سردرد های شبانه من و دیگرهیچ .
بهمن ماه راه اندازی بساط مواد مخدر پیشرفته ( اینترنت پرسرعت ۴mbit ) دیگر خبر خاصی نبود و باز گیجی و سردر گمی ، سردرد من که نمی دونم .
اسفند ماه تولد دوستم که از هم دور شدیم را بهش تبریک گفتم چرا که دوست ندارم همیشه آغاز کننده دوری باشم اما خاتمه آن را چرا ! و همینطور باز گیجی من نسبت به عشقم که باز گیج شدم و هنوز نمی دونم اما فقط می دونم که هر چی هست باید زود تر از این گیجی دربیام چون وقتم خیلی کمه ! و اتقاق بسیار مهم دیگری که در اسفند ماه افتاد ازدواج جوجو توییتری های من بودند که امشب هم به ماه عسلشون رفتند از دوستان زیر ۱۸ سال هم تقاضا دارم که به پایین تارنگار من نگاه نکنند
این هم یک بازی وبلاگی بود که توسط فرهاد شروع شد که همه دوستان را دعوت کردند و ما هم لبیک گفتیم

ارسال شده در: اینترنت, دل نوشته ها, روزانه دارای ۵ نظر






















